خرید بک لینک
صعود ام اس سنتری ها به آرارات با ام اس زندگــــی می کنم ... شده بخش بزرگی از زندگیم ... همه ماها که ام اس داریم از یه چیز بزرگ رنج میبریم نگاه اشتباهه جامعه به ام اس همه فکر میکنن ام اس ناتوانیه در صورتی که با پیشرفت علم پزشکیه الان ام اس دیگه برابر با ناتوانی نیس بچه های ام اس سنتر بارها ثابت کردن ام اس یعنی توانستن تا دلتون هم بخواد کوهنوردی رفتن. کاری که افراد عادی نمی تونن انجام بدن الانم میخوان یه کار بزرگ تر کنن یه صعود برون مرزی برا کوه آرارات ... دوستای عزیزم براتون آرزوی موفقیت دارم و مطمئنم که می تونید برچسبها: ام اس سنتر, آرارات, ام اس, کوهنوردی

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

... هی اندر احوالات این روزهام بگم که خودمم نمی دونم چه جورم یه روز خوب، یه روز بد یه روز خوش اخلاق، یه روز برج زهر مار این ماه پیش دو تا از پزشکام رفتم هر دو میگن داروی فعلیت خوبه از عوارضش گلایه کردم میگن عوارضـــی که روت داده اون قدری حاد نیستن که دارو رو عوض کنیم خودمم کم کم دارم قانع میشـم که باید کلامو بندازم هوا که داروم خوراکیه و از شر تزریق خلاصم! عوارضشم به درک! تحمل میکنم دیگه اصن شانس منه این همه ملت دارن دارو خوراکی مصرف میکنن برا اونا خوبه اونوقت برا منه عخ هست عخ بیخیال حساس شدم اصن شاید خوشیه داروی خوراکی زده زیر دلم اصن از کجا معلوم مشکلاتم مال دارو باشه نه؟ خودم افسرده م افسرده از این بلاتکلیفی ها از اینکه نمی دونم آخر زندگیم چی میشه الکی انداختم گردن دارو دلم خیلیییی گرفته برچسبها: ام اس, داروی خوراکی فینگولید, دکتر نسترن مجدی نسب, دل, افسردگی

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

دست نوشته هایی از خودم ... کوچیک بودم که سرم خورد به سنگ و خون اومد خفیف بود با چنتا دستمال کاغذی خونش بند اومد کمی بزرگتر شدم بازم سرم شکست اینبار سرم خورد به دری آهنی این دفه بردنم بیمارستان و بخیه شد و ... پس سر به سنگ خوردنها هم درجاتی داره برخیش خفیفه و برخیش شدید وقتی توی زندگیت سرت میخوره به سنگ، بهش دقت کن ببین خفیفه یا شدید بعد از سر به سنگ خوردنها هم میشه شروعی دوباره داشت اما شاید محتاط تر ........اصن شاید من باز سرم به جایی خورده که این چرت و پرتارو گفتم! نه؟ یه قلک دارم باز آوردمش تو دست هزار تومن دو تمن هر چی ته جیبم باشه میندازم توش من به "قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود" ایمان دارم برخی خستگی ها انگار قصد در رفتن را ندارند ... جا خوش کرده اند شاید تا آزارت دهند شاید تا ... شاید میخواهند همیشه دردی داشته باشی تا قدر عافیت بدانی فعلا همین ... برچسبها: ام اس, دلنوشته, دست نوشته

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

او امروز رو رفتیم سر خاک مامانم در یک هوای گرم و شرجی طبق معمول او که فقط برام یک او هست هم اونجا بود و مابقی فامیل من اطراف خاک رو جارو زدم او آب آورد و شست من به او شیرینی تعارف دادم خورد مشغول صحبت بودم دیدم دست او از کنار با لیوانی شربت اومد شاید خواست جبران کنه شربتو گرفتم خوردم چقد خنک بود هوا خیلی گرم بود حتی یخ توش رو خرچ خرچ خوردم او برای من فقط یک او هست من چی؟ منم براش کاش فقط یک او باشم نه چیزی بیشتر نه نزدیکتر نه هیچی میترسم براش چیزی فراتر از او شده باشم برچسبها: ام اس, مادر

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

صفحه بندی